خرید بک لینک
در 97 قدم میزد اما در 58 سیر میکند و فکر میکند کاش زنی بود که به رغم نگرانیش برای همسرش با شوق تکبیر میگفت یا دختری دبیرستانی بود و با اینکه دلش برای پدرش تنگ شده بود با امید مشت هاش را گره میکرد و تک

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 19:18

حالت تهوع دارم.باورتون میشه؟

+گفته بودم یکی از ویژگی های یار هنوز پیدا نشده اینه که مهندس کامپیوتره؟-_-

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 19:18

فک کن نرگس امروز میگفت اسماء من تاحالا چادزی مث تو ندیدم،همیشه مرتبی.و حتی با اینکه طلق نمیذاری روسریتم صافه.من•__________°

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 19:18

-دیدی چی شد؟!پوشیه خریده بودم که مشهد اومدم یا مثلا کربلا رفتم(..)بزنم.یادم رفت:(

+عه؟اما میدونی فک کنم ازینایی هستی که پوشیه بزنی خوشگل تر شی

-نه بابا من چشام اونقد قشنگ, نیس که خوشگل تر شم

+من دقیقا اینوگفتم چون منظورم این بود که چشمات قشنگه:/

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 19:18

تا کی میخوای اینقد احمق باشی؟

تا کی میخوای خودتو بزنی به اون راهو نفهمی که عنوان وبت،تماما و بی هیچ استثنایی در وصفته؟هان؟تا کی؟؟!

+کلی پست نانوشته از قبل مونده میدونم.میخواستم هرچیش که یادم مونده رو بذارم یه جا با کیبورد بنویسم اما این یکی سنگینی میکرد رو دلم اگه الان نمی نوشتمش.

+: )لطفا ازین به بعد سعی کن خر نباشی قشنگم:)

+مثنی ش مال تو نیس داداش.بفهم:)

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 19:18

کاش یه ابشنی داشتیم که میتونستیم هروخ میخوایم تموم شیم.تموما.تموم.

اینطور تموم نشدن تباه تره.زجراور تره.بدتره.نمیدونی چی میگم.نمیدونی

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 19:18

صفحه بندی